چکیده ی زبان
هدف از نگارش نوشتار زير نيز درحقيقت پژوهش زبانشناختي است كه در رابطه با گونه ای از نگرش افراطی نژادپرستانه که بيشتر باخیالبافی ها و دروغپردازي هاتوامان هستند،می باشد.ارائه این نگرش ازسوی این افراد،ستم مضاعفي را در حق مردم و براي فرهنگ(زبان،اسطوره،تاريخ،و...)غني آذري عملي مي كندواين ستم چه ناروا بر مردم ميهنمان بويژه مردمان پاك و غيور زادگاه من يعني خطه ي آذربايجان روا داشته مي شود.
اینک آنچه كه تحت نام فرهنگ و زبان و تاريخ آذربايجان در پيش روي چشمان ما ازسوي اين افراد به خورد برخي افراد ناآگاه جامعه داده مي شود.از سوي دوطيف يعني پان فارسيست هايي كه خود را پان ايرانيست مي نامند وشبه ناسيوناليست هاي كور قومي كه خود را پان تركيست به شمار مي آورند،عملي مي گردد.ترویج این نگرش و پروردن و دامن زدن به اختلافات و تحركات قومی چيزي جز دنباله روي ازسیاست انژكتاسيون فرهنگي بيگانگان نمي باشد.در زير،آماج های نهفته ی،برخي از اين اينگونه تبليغات دروغين وغير واقع بينانه ي هدفدار راكه تحت نام پژوهش هاي زبانشناسانه و تاريخ نگارانه ترويج وتبیلغ مي شوند،مي آوريم:
1- اشاعه انديشه هاي نژادپرستانه از سوي هر دو طيف و رواج دادن ناسيوناليسم كور كه درجملاتي همانند:بيزتورك سويندانيق به معني ما از نژاد ترك هستم!سوي داش(هم نژاد)، تورك سويي(نژاد تركي)،يا نژاد برتر آريايي و غيره را از اين دوطيف مي شنويم.
2- سوء استفاده ازمسئله ي عدم برخوداري مردم آذربايجان از حق طبيعي شان يعني حق
برخورداري از تحصيل به زبان مادري از سوي ناسيوناليست هاي كور وپيش گيري از برخورداري از زبان مادري خلقهاي ايران از سوي پان فارسيسم.
3-تزريق زبانشناسي عاميانه براي سوءاستفاده از آن،جهت پروردن انديشه هاي راسيستيِ پان تركيستي در راستای سیاست های حزب "ملي حركت پارتيسي" تركيه.
4-اسطوره سازي دروغين با تبيلغ نمادهاي راسیست های ترکیه یعنی گرگهاي خاكستري (بوز قورد)وترويج اسطوره هاي تاتاران و قزاق ها ومغول ها در مقابل تصاحب اسطوره هاي ايراني از سوی پان فارسیست ها.
5- به سخره گرفتن زبان آذري وگويش هاي آن از سوي هر دو طيف.تبليع و ترويج گويش آذري باكويي وتركي استانبولي،به جاي زبان و گويش آذري ايراني،تحت نام زبان ادبي.در صورتي كه زبان ادبي مردم آذربايجان سالهاي سال است كه به توسط شاعران و نويسندگاني همانند:شيخ صفي الدين اردبيلي شاه،اسماعيل خطايي،نباتي،علي آقاواحد، عمادالدين نسيمي، شادروان سیدمحمد حسين شهريار و .... پروريده و شكل گرفته است.
6- ترويج تاريخ دروغين و خيال پردازي شده و از خود بافته شده ای که در هیچگونه سندیت تاریخی ندارد.
7- ترويج وتبليغ افسانه هايي همانند:ده ده قورقود،ماناس و...كه هيچ ارتباط جغرافيايي تاريخي و فرهنگي با مردم و تمدن ديرينه ي پرافتخار آذربايجان ندارد.
8- تحريف و اشاعه دروغ هايي همانند:كشوري به نام ايران وجود نداشته است،و نام ايران ساخته ي رضا شاه بوده است.در صورتي طبق اسناد تاريخي كه در متن آورده شده است نام ايران بيشترو پيشتراز ديگر اقوام ايراني به ما آذربايجانيان اطلاق مي شده است.
9- پخش و دروغ بنام یونسکو؛ درجه بندی زبانها به پست و عالی با صدور اعلامیه های دروغین مکرر.
در اين نوشتار عمدتا روي سخن با آن عده از مروجان و مبلّغان اين تفكرات است كه نه از روي بيگانه پرستي بلكه ناآگاهانه اما از روي صداقت و با باور به تبليغات دروغيني و عوام نگري وسيعي كه درطي اين چنده سال در رابطه با مقوله هاي زبانشناسي وتاريخي به برداشت هاي نادرستی از واقعيت ها رسيده اند.
اينگونه از نگرش به مقولات زبان و موضوعات آن كه در بسياري از عرصه هاي دانش اجتماعي با روش هاي بسي متفاوت تر از روش هاي دانش زبانشناسي،براي علاقه مندان به مسائل سياسي عرضه شده مي شود؛ نگرش هاي سطحي و عامي گرايانه با هدف هاي غيرانساني،كه در نوع خود بي نهايت سنتي و مكانيكي هستند و با به كارگيري كاربست هايي كه متکی بر عاميگري محض و بهره گيري از روش هاي محجورانه و غلط استفاده از واحدهاي زبان دارند،تاتعيين هويت نژادي براي هريك از خلق ها و گرو هاي اجتماعي مردم ايران بنمايند.
البته اين گفته به آن معني نيست كه ما پژوهش و كندوكاو در عرصه ي زبان را به قلمروي منحصر بفردِ براي دانش و دانشمندان زبانشناسي قلمداد كنيم،بلكه لزوم پرداختن
و مطالعه زبان براي متخصصين عرصه هاي گوناگون دانش،همانند:دانشمندان جامعه شناسي،روانشناسي،مردم شناسي،تعليم وتربيت،فلسفه و ديگرعلوم باداشتن شناختي واقع بينانه تر از زبان،گريزناپذير مي نمايد؛ تا بدينگونه توانايي آنان براي تحيلل گسترده و همه جانبه حوزه ي تخصصي شان جهت خدمت به مردم خويش افزوده گردد.
پژوهش درشناختن سیر تاریخی زبان هر قومي،برای دست یافتن به آگاهی ازچگونگی روند تکاملی فرهنگ و زبان آن اقوام و نياكان نوع انسان می باشد،که به روش هاي متفاوت درتعالي و پروردن شدن فرهنگ انسان معاصر نقشي بنيادين بر عهده داشته است. ژرف كاوي،در زبان،روشي دیرین از روش های معرفتی انسان متمدن به شمار می آید. پيشنه ي تاريخي و مكتوبِ اندیشیدن پیرامون زبان را مي توان از ميانه هاي هزاره ي دوم قبل از ميلادي به اين سو دنبال نمود.
دانش زبانشناسي تاريخي نيز،روشی برای بهتر شناختنِ چند و چون مسیر تاریخی پشت سر نهاده شده ي زبان هر كدام از اجتماعات انساني است که در جریان بسترهاي اقتصادي،فرهنگي،سياسي و تاريخي،به مرحله ي امروزين خود رسيده اند. پژوهش های زبانشناسی تاریخی در رابطه با بسیاری از زبانهای مهم جهان همانند زبان های اسلاوی و لاتین،چینی،هندی،ترکی و فارسی از چند صد سال پیش شروع شده و هنوز هم ادامه دارند.عموما سده ي نوزدهم را مي توان سرآغاز اوج گرايش دانشمندان زبانشناس اروپایی به پژوهش های تاریخی زبان دانست.
اكنون دانش زبانشناسی در غرب با دست یافتن به آگاهی های لازمه در رابطه با تحولات تاریخي زبانها و پشت سر گذاشتن مسائل سیاسی که آن پژوهش ها را تشدید کرده بود،در روندی طبیعی به آن مرحله ای از دانش زبانشناسی گام نهاده است که با فردینان دوسوسور سوئیسی آغاز گردیده بود؛اندیشمندان انسان دوستی چون: ادوارد ساپير، نوآم چامسکی زبانشناس امریکایی و ديگران با ارائه ي نظريات گوناگوني گرایش هاي عمده اي را در پژوهش هاي زبانشناسی مدرن به دنياي این دانش عرضه داشته اند. این گرایشات در راستاي دستیابی به شناخت واقعیت های و عینی ملموس در زبان قرار دارد؛اینگونه پژوهش ها در زبانشناسی مدرن خود نیز برآمده از دل تحقیقات انجام گرفته شده و تداوم کوشش های زبانشناسی دیرینگان در سده هاي پيشتر مي باشد؛ که به یافته های زبانشناسی تاریخی_تطبیقی در قرن نوزده و هیجده منجر شد.اما در این میان، پژوهشگران شرق هنوز هم در پژوهش هاي باستانشناسی،زبانشناسی تاریخی و دیگر علوم،دنباله رو یافته های محققان اروپایی بوده، نه تنها کاری در خور توّجه انجام نداده اند؛ بلکه در آن مسیر آماده و از پیش تعین شده نیزگام بنيادين برنداشته است.
پژوهشگران میهنمان هنوز هم خودشان را در تحقیقات ومطالعات باستان شناسی و زبانشناسی خود چه در اتيمولوژي چه در آواشناسي و چه در پژوهشِ در نوشتارهاي ايراني باستان همانند اوستاپژوهي و نبشته شناسي به توليدات زبانشناسي جهان غرب نيازمند مي بينند و لاجرم به منابع دانشمندان غرب مراجعه مي كنند.در صورتی که خود اروپایی ها اذعان می دارند که بنای علم زبان شناسی در شرق از اروپا قدمت کهن تری را دارا می باشد و برای رسیدن به یافته های تحقیقاتی خود،از پژوهش های زبانشناسی در شرق قديم همانند كارهاي زبانشناسان هندی در زبان متون ودايي و اندیشه های زبان شناختی سیبویه ایرانی سود فراوان جسته اند.
هنوز هم در دانشگاهاي ما دانشجويان در هنگام دفاع از پايان نامه هاي خود به آنان استناد مي كنند و بهترين پژوهش آنهايي محسوب مي شوند كه منابع آنها كتاب ها و مقاله هاي نويسندگان غرب باشد.اين حقيقت بيانگر آن است كه ما در راستاي بازشناخت تاريخ و فرهنگ و زبان ميهن خود سرمايه گذاري لازم را نكرده و براي شناختن فرهنگ ديرينه ي اين سرزمين كه بازمانده ي نياكان مشترك مان مي باشد، آنچه را كه شايسته آن بوده است،انجام نداده ايم.پژوهش در زبانها و گویش های اقوام ایرانی از نکته نظرگونه شناسی،واژگان شناسی،و دیگر حوزه ها بسیار ناکافی می باشد.
ازآغاز پیدایش دانش زبانشناسی مدرن در تحقیقات انجام یافته ای که مرتبط با زبانهای مشرق زمین به ویژه زبانهای هندو ـ ایرانی می باشند، ما بندرت به نوشته ای جامع که در آن به زبان آذری جایگاه لازمه ای را که این زبان دارا و شاياي آن می باشد،بر می خوریم. آنچه که در زبانشناسی ایرانی مورد استناد واقع می گیرد،تحقیقاتی جسته وگريخته اي است که زنده یاد احمد کسروی انجام داده است.بنيان عمده ي پژوهش های فرهیختگان زبان فارسی نیز بر همان تئوری زنده یاد کسروی نهاده شده است که با انتشار کتابهایي همانند«آذری زبان باستانی آذربایجان»و«زبان پاک» و غيره به ميان كشيده شد.
در تئوری ارائه شده از سوی زنده یاد احمد کسروی، زبان آذری به عنوان زبانی که
دیگر به خاموشي گراییده و از بین رفته است،بشمار آمده است و آثار باقی مانده از آن تنها در قسمت هایی از آذربایجان دهاتی همانند:گرینگان و گلين قيه و چند دهكده ی دیگروجود دارد.(درمنطقه بستان آباد نيز تا همين اواخر روستاهايي همانند:انباردان،ستونگه نيز به زبان نقريبا شبيه به كرينگاني نيز سحن مي گفته اند)شكي نيست كه پژوهش هاي زنده ياد احمد كسروي در حوزه زبانشناسي و در بازشناسي زبان باستاني آذري از اهميت وافري برخوردار است. امّا خطاها و ايرادات اساسي به اين ديدگاه وارد است كه در كتاب مورد بررسي قرار گرفته اند براي نمونه:
الف- در باور ايشان زبان آذري گویشی(گاهی نیز لهجه ای)از زبان فارسی بوده است، درصورتي كه هيچ پژوهش و سند تاريخي و زبانشناسي وجود ندارد كه بتوان با اتكا به آن زبان آذري را گويشي از زبان فارسي به شمار آورد.
ب- از زبان آذری واژه های چندي در زبان کنونی
مردم آذربایجان باقی مانده است. هر چندايشان به لغات ايراني ارزنده و پراهميتي در
زبان آذري اشاره كرده اند؛اما موضوع تنهادر شمار لغات خلاصه نمي شود.ايشان زبان
آذري كنوني را از نظرسير تكاملي نحوي و ساختاري مورد مطالعه ي عميق قرار نداده بوده
اند.