پیش دستی ها

درب های بسته ی اندیشه 

با زیباترین صبح ها آغاز میشود  

 تا پرنده ای بال گشوده را باشد .

ودیوار

بی تابانه

با پیش دستی های چینه شده

و بشقابها ی از دست رفته

اما هفت دیس لب پریده  هنوز هستند

که  سخن از بزنگاهی می کنند

که پسینگاه آن را

آرامش و مهربانی

دست  گشاده ای دارند

دیوار ی از بشقاب های چینه شده

 باز میشود

 

آکیناکه

 آکیناکه

*******

و آتش و  بلبلکان

دو هزار و نصفی  از  بودا - بود

 در رنجیری از سالها

  و رنج مهیب کهنگی را

بر باور داشتن

 و نگفتِ کسی ؛ داد ِ زن زیبا رخ شهر را

 که خواهد ستتاند

 و زنجیر جهالت شان را که خواهد گشود

 و چنین نگفت

 که نبود  زرادشتی اهرمن ستیز

 و چنان نسرود

 جز جرنگا- جرنگ آکینکانی

در دستان دیوانگان  قدرت و اندوهی

ادامه نوشته

شب و سایه ها

در سایه های شب
زیر چشمی
ترا می پایم
چرا که تاب چشمانت
دربامدادی تلخ
باورتی از بغض های فروحفته ام را
خروسی است بی محل
 و ما افسوس
در بیداد گهی محکومانیم
به آرزوهای دست نایافته

سنگها و زنان

گییسوان زنان 

پریشان در بادها و دستها

 بهم بر اویخته می شوند و در میاویزند

بی انکه نگاهی بر انها دوخته شود

با سنگ و چحماق

هم اغوشی اش را

بی انکه شانه شود

در دستان مردی

و بی انکه تمناهایش را

عرق کرده باشد

در هم اغوشی سنگسارها

خون خود را هبه می کند

چکیده ی زبان

           هرچند كه امروزه مقوله ي زبان مقوله اي است كه انديشه كردن و پژوهش در آن به عرصه هاي مختلف علوم، بويژه علوم اجتماعي گسترش يافته است؛امّا در كنار، پژوهش هاي علمي زبان شناختي،ماشاهد انديشه ورزي هايي با پيش زمينه هاي از پيش تعيين شده ،نيز مي باشيم كه از سوي برخي افراد به روشي سطحي نگرانه و عوام پسندانه ارائه مي شوند.

                                      ادامه  دارد

ادامه نوشته

يورگن هابرماس

يورگن هابرماس            

         به نظرهابرماس، قابل انکار نيست که ما همواره شاهد بروز و تجلی قهر و خشونت هستيم، اما قهر جلوه ای کاذب از مناسبات انسانی است و نه ماهيت و سرشت واقعی آن. شناخت ژرف انديشانه‌ی بشر قادر است اين جلوه‌ی کاذب را تميز دهد و لااقل زمينه‌ی مساعد را برای حل و فصل مسالمت آميز اختلافات اجتماعی فراهم آورد، تا بدينسان حل قهرآميز منازعات زائد گردد . 

ادامه نوشته

خاطر درخت

امسال نیز بهار

بی ستاره

 خواهد گذشت

از کوچه های شهر

آنسان که رعد می گذرد در خلال شب

 هزار گلدسته ی درد

 بر  بام کوچکی رسته

بر خاطر  درخت

تبر را فراغی نیست.

تصور کن

تصور کن بهشتی نباشد
اگر تلاش کنی آسان است
جهنمی زیر پایمان نباشد
و بالای سرمان فقط آسمان باشد
تصور کن تمامی مردمان
تنها برای امروزشان زندگی کنند
تصور کن هیچ وطنی نباشد
تصورش دشوار نیست
وطنی که برایش بکشی یا برایش کشته شوی
نه وطنی و نه مذهبی
تصور کن تمامی مردمان
در صلح زندگی کنند
حتما می گویی من خیالبافی می کنم
اما تنها من نیستم
امیدوارم تو نیز روزی به ما بپیوندی
و جهان یگانه خواهد شد
تصور کن مالکیتی در کار نباشد
مطمئن نیستم بتوانی
نه نیازی به حرص است و نه گرسنگی
برادری انسان
تصور کن تمامی مردمان
دنیا را میان خود قسمت می کنند
حتما می گویی من خیالبافی می کنم
اما تنها من نیستم
امیدوارم تونیز روزی به ما بپیوندی
و جهان در یگانگی خواهد زیست

آیـــنه

    آیـــنه

و روزی

کـبوتـری بـود ؛  

که بـر مـرد م چشـمانش

 نقشی  نـشانـده  بـود نـد:

   ســلا خـی خـونـیـن جـامه ،

بر دســتی  کــبوتری 

  وبـر د سـتی  سـاطــوری ازعــشق

 و روزی کـبـوتـری

  برمـرد م  چـشــمانـش نقـشی نشـست  :

      ســلا خی ...   وکــبوتـری         .............                                                                             

                                                   اسـتانبول ـ مـیـدان کـبوتـر بازان

لاف

کـنار چــشــمه

         بر خــر ســنگـی نشـسته ،

                  قمـقـمه اش را بر  فـانـوسـقـه اش می آویـزد :

قطـره آبی ا ز زنجـیـر درپـوش قمـقـمه

                      بر نوک چکـمه ا ش فـرو می ریـزد؛

بانگ بـر می دارد:

ــ آهای

         مــاه  زنـدانی  مـن اسـت !

   آی

 مـاه  زنـدانی مـن اسـت !

 مـاه می گـریـد !..

با شعـفی  عـجـیـب

           انگشـتانش پـیروزی را  فـریاد می زنـد ،

و سـیـگار  را  بر آغـوش می گـیرد

 نـسـیم کـه می وزد،

               ماه  را در چـشمـه می خـندانـد .

                  تهران   تا بستان  /

بزودی مقالات زبانشناسی

بزودی با مقالات  جدید  زبانشاسی  در خدمت خواهیم  بود. متاسفانه  مدت دو سال بود که کدهای  وبلاگ از یادمان رفته و این  وبگاه از یاد داشت می رفت  خوشبختانه بعد از این در خدمت هم میهنان خواهیم بود.

 

اوشیدیم ها اوشیدیم ::::شعری از فرهنگ شفاهی مردم آذربایجان

 اوشیدیم  

اوشیدیم ها اوشیدیم

داغدان آلما داشیدیم

آلماچیمی آلدیلار

منه ظولوم سالدیلار

من ظولومدن بئزارام

درین قویو قازارام

درین قویو بش گچی

هانی بونون ارگچی

فرهنگ باستان


نقش تصوير در ادبيات ديني ايران باستان با تاملي در كتاب ارژنگ ماني

ش - اسكندري  دانشجوي كارشناسي ارشد فرهنگ و زبانهاي باستاني

ادامه نوشته

غرورت زیبا ست  فرستنده  از  شاعری ناشناس؟؟؟؟

 غرورت زیباست 

زیباتر از  رکوع و سجود های خشک

 بر  درگاه جهل و فریب

 بر آستان تزویر و ریا

چون سرو ایستاده ......

ادامه نوشته

دوستان  به  دلیل  اتمام  زمان سایت فیلولوگ  وتغییر  آدرش جدید مطالب سایت  در این وبلاگ  به اشتراک گذاشته خواهد شد