در سایه های شب
زیر چشمی
ترا می پایم
چرا که تاب چشمانت
دربامدادی تلخ
باورتی از بغض های فروحفته ام را
خروسی است بی محل
 و ما افسوس
در بیداد گهی محکومانیم
به آرزوهای دست نایافته