پيش از آنكه به برخي نكات صرفي و ساختار زبان سومري بپردازيم لازم است كه در زابطه با بنياد تئوري هاي من درآوردي افرادي را كه،  نظرات شان براي پرفسور هاي قيد شده به عنوان سومرشناس و زبان شناس در حكم حجت وبرهان قاطع محسوب مي شود و چكيده ي يافته هاي آنان را كه عبارت است از ياقتن !60 كلمه ي تركي در زبان سومري به پردازيم.

 

      او لجاس سليمان اوغلي شاعري كه بعد از فرو پاشي انحاد شوري به كارهاي زبانشناسي روي آورده است يكي از تئورسين هاي پان تركيستها در حيطه ي زبان محسوب مي شود ماحصل  پژوهش هاي ايشان، كتابي است تحت عنوان «شومئرنامه» كه گويا ابتدا در قرقيزستان و سپس در سال 1993 به توسط پخش آذرنشر باكو چاپ گرديده است. اين نوشته كه چندي پيش در ميهنمان نيز يك حروف برگرداني نصف نيمه و سرا پا غلط با همين نام كه نام  نويسنده در آن  به  صورت عجايب القرايب «اولژاش سولئيمئنوف» در آمده است ـ به زبان باكويي چاپ شده است ـ  اينگونه حرف برگرداني از نام الياس سليمانف بر روي كتاب، بينندگان انگشت شمار كتاب را درجلو ويترين كتابفروشي را به اشتباه مي اندازد كه نويسنده بايد از دانش پژوهان مكتب پطرز بورگ  بايد باشد.

 

        شومر نامه سليمانف به يك داستان كوتاه بيشتر مي ماند تا به يك اثر تحقيقي زبان شناسي. ايشان ابتدا پس ازانتقال احساسات ناسيوناليستي خود به خواننده؛ و كلي گويي هاي در رابطه با زبان هاي هند اروپايي و محكوم كردن دانشمندان زبانشناس جهان، هم چون ارشيمدسي كه به كشف بزرگي دست يافته باشد فرياد من يافتم من يافتم سر داده اند!

 

     ايشان در كتاب «شومرنامه» شصت واژه ي تركي را كه در زبان سومري ياقته، آورده است. ما در زير نگاهي گذرا به برخي از اين واژه ها مي اندازيم.

 

 

سومري

   توضيح الياس سليمانف

معني به فارسي

1

دومو /

تئ ما  نسل بالا  توره مه [عموم ترك ]          

 تخمه، نسل

2

تير

تيريك سلاح اوخ [ساقاي جا]تير ايتي دئمك دشمك..ده لمك

تير (تير كمان)

3

شي/

[اواي iǕ جي، زي] انساني بيلدرن شكيلچي عموم ترك

زي،زندگي،حيات

4

گيرسيكيل

 سيكيل قيز

 دوشيزه  باكره

5

ائرن

 سيراوي عسكر،مريد،كيشي،كمين آردينجا گئدن

سرباز  جنگجو

6

شوبا

 چوپان ، چابان عموم ترك

چوپان

7

تيبيرا

  دمير،  تمير

 مسگر

8

گشتوك

 قولاخ

گوش

9

گوشتوكا

 ائشوتقان اسوتقان

شنونده،گوش دارنده

10

آن

 آن[ آي] كوكو  آنيك ( تميز آيدين )

ستاره  آسمان

11

شاق

[اوآك ، ساك ] شاك  ايكي بول  شاققا لاماق

 شقه كردن 

12

 كور

 قور،  اور سوزونون واريانتي

 كوه ، كوره

13

تينقيرـ تيقير

 قالان توزك ديلرده ـ ئنقيز ده نيز

دريا

14

تو 

دوغماق (عموم ترك )

 زائيدن

15

ائنئه

 انئه ، انه  اناي اشاره عوضليگي «  بو ، او »

  آن(ضمير اشاره)

                                       جدول  شماره ي ( )

 

       چنين نوشتارهايي واقعا همانطور كه در سطور گذشته نيز عرض كردم آيرو ريزي تمام است. نگارنده براي واژه هاي اين جدول نيازي به شرح نمي بينم چون هر كسي كه نيم سوادي داشته باشد حداقل به ايراني  بودن حداقل نه 9 واژه ( 1، 2 ، 3 ، 6 ،  8 ، 9 ،  10 ، 15 12) پي خواهد برد. لازم است كه در رابطه با كلمه ي شاق كه در شماره ي(11)جدول آورده شده است هر چند باز آشكار است كه اين واژه يك واژه ي سامي است كه در عهد عتيق و قرآن كتاب مقدس مسلمانان نيز بكار برده شده است (شق القمر)و در زبانهاي ايراني و عربي يك وام واژه از زبان سومري است كه بعد از اسلام آوردن ايرانيان توسط آنها به زبان تركي  راه يافته و در آن زبان ها به كار برده شده است. در رابطه با شماره ي چهار /kir-sikil / (پاك، نميز) كه ايشان آن را يك واژه ي تركي پنداشته اند. اين نا آگاهي ايشان به دليل عدم دركي صحيح از دستور زبان و نحوه ي نوشتار و ساختن كلمات آميخته در زبان سومري و حتي تركي باستان است. يكي اينكه ايشان اين واژه ي سومري كه غلط انشاء كرده اند، واج نويسي اين واژه/ -sikil/ است و همخوان /r/ ساخته و پرداخته ذهن ايشان است. دو ديگر آنكه جز دوم كه با جز اول آميخته شناسه است و همانطور كه گفته شد، ويژگي دستوري صرفي و نوشتاري زبان سومري است و ربطي به كلمه ي دختر (قيز) ندارد. بيشترين كاربرد اين واژه در نبشته هاي سومري، بسيار به كار رفته است ؛ بويژه در افسانه هايي با «انگي و ننه سوئن» مربوط مي گردند.

      ما اين نشانه ي سومري را در زير آورده و به آن بازخواهيم پرداخت. دو ديگر اينكه در نوشته هاي اين طيف نوعي ويژه گي جا گرفته، كه گويا نيازي نمي بينند كه خواننده را از منابعي كه در رابطه با واژه هاي استناده كرده اند ، آگاهي دهند گويا چنين مي پندارند، همين كه بنويسند تركي قديم مسئله حل شده است! براي شخص نگارنده كه تا حدودي با متون تركي(كهن و امروزي) آشنايي دارم آشكار نيست كه ايشان در كدام نوشته ي تركي قديم  اصطلاح (سيكيل قيز) را مشاهده فرموده اند. شايد نظر شان شكيل  قيز باشد كه از« شكيل» عربي و «قيز» تركي شكل گرفته است. در رابطه با واژه ي شماره ي 7 جدول نيز لازم است كه گفته شود كه در آن دوران براي سومرها هنوز آهن فلزي ناشناخته بود و تمامي ابزاري كه در تمدن هاي آن دوران، در سومر ايلام و اكد ساخته شده بود از جنس مفرغ  برنز و مس و .. مي باشد.

        تمامي60 واژه ي سومري كه ايشان تركي ـ مغولي انگاشته اند. بيشترشان همين گونه است. نگارنده در ليست ايشان، بيش از پنج و يا شش كلمه را، كه شباهت به واژه هاي ترك ـ مغول اصيل داشته باشد، تشخيص ندادم. آنچه كه معلوم مي شود، ايشان از زبان سومري تنها اين شصت واژه را (هم به علط)مي دانسته اند. وگرنه مي توانستند واژه هاي بيشتر را بيابند. هر كسي مي تواند در ذخيره واژگاني بيگانه ترين زبانها، صد واژه را ـ كه بطور اتفاقي به هم نزديكي آوايي داشته باشد ـ پيدا كند. و اگر بخواهد همانند سليمانف ها عمل كنند مي تواند تمامي واژه هاي يك زباني را حتي در جنوبي ترين نقطه هاي افريقا ـ كه به آن سخن گفته مي شود. مصادره فرمايد.  

       از ديگر نكاتي كه در كتاب ايشان شگفتي مرا به وجود آورد موردي است كه ايشان در پي يافتن ترمينولوژي (وجه تسميه ي) سومر برآمده اند. سليمانف بعد از دراز كردن دست نياز خود به آكادميسين «مارر» و كلي خيال بافي كه خاص پان تركيست ها مي باشد چنين آورده است:

 

«در سنگ نوشته هاي كول تكين(سده ي 8)يك افاده ي شاعرانه اي وجود دارد: تورك ايدوك يئر و سوب»ترجمه ي واژه به واژه ي آن برابر است با: مقدس تورك يئر سويو: زمين و آب مقدس ترك »و ترجمه ي  شاعرانه ي آن: ميهن مقدس ترك ها)  هر بار كه نطرم به اصطلاح آميخته شده ي « يئر ـ سوب» برمي خورد هيجان غريبي را پشت سر مي گذاشتم. آخرش فهميدم كه مشكل كجا حل مي گردد. جاي آنچه را كه به هم آميخته بود، از هم جدا كردم و چنين شد : سوب ـ يئر ). واژه هاي نام  قديمترين كشور جهان ار اين مولكول ها شكل  گرفته اند؟... در روايات منقولي(مغولي)در رابطه با كوه دو قله به هم پيوسته ي سوبئر [سومئر،  سوميئر ] چنين  گفته مي شود ..  والخ »

 

      اين همه فلسفه بافي از سوي ايشان براي پيوند دادن نام سومر با قبيله ي فخيمه ي مغول ـ نرك بوده است. اين گونه وجه تسميه سازي رامي توان براي هر نام مكاني بدست آورد  حتي براي هريك ازشهرهاي كشور هاي ايالات متحده امريكا مي توان وجه تسميه تركي     فارسي و يا عربي  درست كرد . براي نمونه:

      ميشيگان =  مئشه + قان =  جنگل خونين  بيشه ي خونين !!

      نيو يورك = يورك (كوچ) + نيو=  بي او ( او بيگ است )  به معني  گوچ  بزرك  كوچ  بيك درست شده اند!!

    مطمئنن، ايشان اگر تنها آگاهي كوچكي از تاريخ و زبان سومري داشتند خود را به   اشتباهات بزرگي اينچنيني دچار نمي ساختند. اگر  دقت مي فرمودند كه در زبان سومري ها «آ» به معني «سوب» = آب بوده است و برابر سومريواژه ي «زمين» نيز( (ki و كور / kur / بوده است و سومري ها خود را سياه سر مي ناميده اند و در اكثر متون سومري واژه هايي را كه  به سومر ترجمه مي گردد ، عبارتند از / ki-en-gi / (1) كه به معني سرزمين انگي است و واژه ي kalam; ka-na-aĝ2; ka-naĝ به معني محل سومري ها و me-gi; eme-ĝir15   به معني زبان سومري بكار برده شده اند. به نظر مي آيد كه نام «سومر» را ديگر اقوام به آنان داده باشند. واژهايي كه در نبشته هاي سومري به واژه ي «سومر» نزديكي آوايي دارند هيچ كدام علاقه اي با واژه هاي « سو» و «يئر» يعني آب و زمين»  ندارند. براي نمونه:

       1ـa2?-sumur2  به معني سايبان و آسمانه

       2ـsub  = به معني  حمله و  =su- ubماليدن

       3 =su= به معاني  در خت  خرما و گوشت ، بدنه و ..

 

 

برخي نكات از  ساختار و صرف  در  دستگاه زبان سومري

 

     تفاوت هاي ساختاري كه در صرف زبان سومري با زبان هاي ترك ـ مغول دارد نيز در مغايرت كامل با تئوري  پروتو تركي قرار دادن زبان سومري مي باشد.

 

الف ـ در زبان سومري براي گاهي در واژه هاي مركبي كه از يك پيشوند گونه كه با فعل مي آميزد. و مصدر درست مي كند. برخلاف زبان تركي جزئي كه به فعل شكل مصدر مي دهد  پيش از ريشه قرار مي گيرد. تاكيد مي كنيم كه اين جز شناسه نيست:

  1ـ nam-gu7 = خوردن كه از gu7 + nam  ساخته  شده  است. gu7 ريشه فعل خوردن است . جز nam در تركيب با برخي فعل ها معني كننده و كنش را به آن مي افزايد .

  2ـ nam-lu2tab-ba =  همراهي  كردن ،  همراهي كننده

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ در رابطه با زمين و آب به منظومه ي Enki and the world order سطرهاي  اول و .. ودر رابطه با نام  سومر سطرهاي 192، 205 و... همان منظومه و در منظومه ي كشتي نين ليل وشولگي Šulgi and Ninlil's barge (Šulgi R)  به سطر 55 و در  منظومه  سومري انمر كار و  شاه ارته سطر 200 و128 رجوع گردد مثال:ĝe26-e-še3-am3 den-lil2 ban3-da ki-en-gi-ra-ke4  . نگارنده تا كنون در هيچ يك از  نبشته ـ هاي سومري ، واژه ـ اي كه حداقل نزديكي  مفهومي با آواهاي  واژه ي «يئر» = زمين و «سوب»= آب ، را داشته باشد،  نديده ام.